داستان انگلیسی با ترجمه | مبارزات زندگی ما

مقدمه

داستان انگلیسی ” مبارزات زندگی ما ” که با ترجمه فارسی تقدیم حضورتان شده است از جمله داستان هایی است که می تواند نکات ارزشمندی را در ایجاد یک زندگی بهتر به ما بدهد و چقدر عالی است اگر ما از داستان های آموزنده برای آموزش بهتر زبان انگلیسی به کودکان استفاده کنیم تا علی رغم قدرتمندتر کردن مهارت شنیداری کودکان درس هایی آموزنده از زندگی را هم به آنها بدهیم.

داستان کوتاه
داستان انگلیسی با ترجمه
داستان انگلیسی با ترجمه
داستان انگلیسی با ترجمه
ترجمه

مبارزات زندگی ما

روزی دختری به پدرش شکایت کرد که زندگی اش بسیار سخت است و بخت با او یار نیست و او هم نمیداند چطور باید آن را درست کند.

او از مبارزه و تلاش دائمی خسته شده بود، به نظر میرسید تا مشکلی حل میشد مشکل دیگری سر راهش قرار میگیرد.

پدر او یک آشپز بود، او را به آشپزخانه برد ، او سه کتری را از آب پر کرد و روی آتش قرار داد.

وقتی هر سه کتری به جوش آمد، او در یک کتری سیب زمینی، در یک کتری تخم مرغ و در دیگری دانه های قهوه ریخت. سپس او اجازه داد تا آنها کاملا به جوش بیایند بدون اینکه کلمه ای به دخترش بگوید.

دختر مضطرب و بی صبرانه منتظر بود که پدر چه کاری انجام میدهد ، بعد از 20 دقیقه پدر شعله ها را خاموش کرد.

سپس سیب زمینی ها از کتری خارج کرده و در کاسه ای ریخت. او تخم مرغ ها را هم خارج کرده و در کاسه ای گذاشت، سپس قهوه را در فنجانی خالی کرد.

به سمت دخترش برگشت و گفت :  چه دیدی؟

دختر با عجله پاسخ داد: سیب زمینی ، تخم مرغ و قهوه

او به دختر گفت نزدیکتر بیا و سیب زمینی ها را لمس کن. دختر این کار را انجام داد و متوجه شد سیب زمینی ها نرم هستند.

سپس او از دختر خواست تا یک تخم مرغ بردارد و آن را بشکند، بعد از پوست گرفتن آنها دختر متوجه شد که تخم مرغ سفت و آب پز شده است.

در آخر پدر از او خواهش کرد تا قهوه را بچشد، عطر قوی قهوه خنده را روی صورت دختر آورد.

دختر پرسید: پدر این چه معنی میدهد.

پدر توضیح داد که سیب زمینی ها ، تخم مرغ و قهوه هرکدام در موقعیت یکسانی قرار گرفتند- آب جوش – اما هرکدام عکس العمل متفاوتی داشتند. سیب زمینی سفت و سخت و محکم است اما در آب جوش نرم و سست شد.

تخم مرغ پوسته سختی داشت که از مایع درونش محافظت میکرد تا اینکه در آب جوش قرار گرفت، سپس درون تخم مرغ سخت و محکم شد.

با این حال دانه های قهوه بی نظیر بودند، آنها در مجاورت آب جوش آن را تغییر دادند و چیز جدیدی ایجاد کردند.

تو کدام هستی؟ پدر از دخترش پرسید

وقتی سختی ها درب خانه تو را میزنند تو چه جوابی به آنها میدهی. تو سیب زمینی هستی، تخم مرغ یا دانه قهوه؟

درس اخلاقی داستان: در زندگی چیزهایی در اطراف ما اتفاق می افتد، اما چیزی که واقعا مهم است این است که شما تصمیم میگیرید چگونه به آن عکس العمل نشان دهید و از آن چگونه خارج شوید.

زندگی تماما امید، اتخاذ و تبدیل همه چالش هایی که با آن روبرو میشویم به نکات مثبت است.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن